بابامو انداختن زندان، منمو يه مادر و يه خونه
تا الانش بدون پشتوانه به اينجا رسيدم
فرقي به حالم نميكنه و فقط اين وسط تنها ناراحتيه مادرمه كه منو ميشكونه
من دلم براش نميسوزه كه اونجاس الان
چون برام يك قدم حتي برنداشت، كلي سگ دو زدم
و اين ور اون ور كار كردم تا يه چيزي جمع كردم
بعضي وقتا به خودم ميام و ميگم اسكل انتظار داشتي طراوت
با اين شرايطتت بمونه كنارت؟ هرچقدم مهربون و خوشگل باشي
بازم اولويت پوله، ما و امثال ماها محكوميم به تماشاي زندگيه ي
بقيه و حسرت بخوريم، دلم گرفت واسه ي طبلِ تو خالي كه
اسمش پدره و انگار من پدرشم و بايد گندكارياي بچمو پاكش كنم
بي معرفتم، چون هيچوقت حتي از سمت خانواده معرفت نديدم كه بفهمم
كاشكي آخر اين سوز بهاري باشد
كاشكي در لبه ي پرتگاه راه فراري باشد
مجنون بي ليلي
3 5 9...ما را در سایت 3 5 9 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 88